آه از این نامردمان

ارسال شده توسط س. رشیدی در تاریخ بهمن ۲۰, ۱۳۸۹ در شاخه روز نوشت ها |

همه چیز از یه خبر شروع شد:  دیدی یکی به اسمت کامنت گذاشته؟ و من : :-|

به سرعت دیدم که بله کسی به اسم من نوشته:

غصه نخور ****

به نظرم در هیچ حالی نباید پستت را حذف می‌کردی.

پستی که من هم خوانده بودم

و چه شعر قشنگی داشت

(و یک آیکون بوسه بلاگفایی!!)

اینجا بود که فهمیدم توطئهٔ بدی در جریانه که بوی خون می‌اد. که نباید سکوت کرد در مقابل این حماقت محض، این چرکی اخلاقی، این رذالت طبع

و نوشتم:

من س. ر صاحب وبلاگ با گریه خندیدن و دوست نزدیک *** هستم که خوب معرف حضورت هستن. این آدم ***هٔ بی‌هویت بی‌بته‌ای که اومده به اسم من و به کام تو نظر گذاشته طبیعتا من نیستم. این بشر اینقدر احمق و ابله بوده که نفهمیده وبلاگت برای من کوچک‌ترین هویتی نداره و هرگز اینجا نمی آیم و نمی‌خوانم هر چیزی رو. ترجیح می‌دهم چیزهایی بخونم که برام ارزشمند باشه. همینطور این شخص ابله نفهمیده که من سبک نوشتاریم چطوره. کاش حداقل این همه این چند روز وبلاگ من اومدی سرک کشیدی می‌فهمیدی من برای هر کس و ناکس آیکون بوسه نمی‌ذارم. حتی برای *** که دوست صمیمی و نزدیکمه. پس بهتره این نظر منو نمایش بدی و اون نظر احمقانهٔ کثیف رو پاک کنی تا اسم من اینجا نباشه، تا اون بی‌بتهٔ بی‌مقدار بفهمه آدما اندازه خودش ** نیستن. اتفاقا خیلی ساده می‌شه فهمید پشت این کار حماقت بار چه هدفی بوده. به خاطر همین با جدیت می‌گم: ببین آدم کثیف! خراب کردن آدمای دیگه نمی‌تونه تو رو بزرگ کنه. فقط حقیر‌تر می‌شی. فقط همین.

و فرستادم و دیدم عجبا که آنجا تاییدی است پس به این نتیجه رسیدم که بله آن نظر یا کار خود آن شخص است یا یکی از وابستگان مثلا نامزدی، وابسته‌ای، کسی…

وقتی تایید نشد بیشتر دانستم که بله توطئه‌ای که بوی خون می‌آمد و خونی که می‌دیدمش هست، حقیقی است.

البته که این اتفاق، یعنی دیدن کامنتهایی به اسم خودم اما نه از خودم. اتفاق تازه‌ای نبود. دیده بودم پیش از این. اما پشت گوش و این حرف‌ها برای همین وقتهاست

اما بعضی وقت‌ها مخصوصا وقتی پای عزیزی در میان باشد که گویا قصد تخریبش هست نباید سکوت کرد.

پس چند کلمه با کامنت گذار نامحترم و صاحب وبلاگ:

نمی‌دانم با چه اسمی بخوانمت. بی‌مخاطب می‌نویسم.

تصور نکن آدم‌ها نمی‌بینند… همه دیدیم که از یک روزی کامنتهایت بودار شد

یادت هست؟

از‌‌ همان روزی که نوشتی ما ساده هستیم و گروهی قصد گول زدن دارند

از آن روزی که گفتی دیگه نمی‌خواهی پایت را به دنیای مجازی بگذاری

ده تا کامنت گذاشتی

یادت هست؟

از فردای آن روز نه تنها به شدت به دنیای مجازی آمدی بلکه تمام سعی‌ات را کردی تا جلب توجه کنی

و سکوت کرد و سکوت کردیم

هر مطلب عاشقانه‌ای که مخاطبش یک نفر خاص بود تو را به لرزه می‌انداخت

و شاهدم که چه اعصابهایی که خورد نشد

ولی به خاطر خیلی چیز‌ها و انسانیت، سکوت کرد و سکوت کردیم

تا اینکه یک روز دیگر نتوانستی

هر روز وبلاگت را معنا دار به روز می‌کردی

وبلاگی که چهارماه یکبار هم پیش از این حرفی برای گفتن نداشت

حالا تمام تلاشش را می‌کرد برای جلب نظر

وقتی نتیجه نگرفتی

تصمیم دیگری گرفتی. اینکه ذهنیت دو نفر را به هم خراب کنی

و بعد باز هم فکر کردی همه ساکت می‌مانند تا تو بتازانی

نفهمیدی که صبر هر آدمی اندازه‌ای دارد. پس وقتی صبر‌ها تمام شد چهره دروغ به خود گرفتی و حالا سعی داری رابطه ما دو دوست را به هم بزنی

واقعا سودش در چیست؟

بخند. ما بیشتر به تو خندیدیم و خواهیم خندید. قابل ترحم تویی. واقعا از تو می‌پرسم چرا نوشتی:

بعد از این عشق به هر عشق جهان می‌خندم

هر که آرد سخن از عشق به آن می‌خندم

روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد

بعد از این سوز به هر سوز جهان می‌خندم

خندهٔ تلخ من از گریه غم انگیز‌تر است

کارم از گریه گذشته است به آن می‌خندم

پس چه شد شاعر؟ بمان و از عشقت دفاع کن. اما نه! تو بیماری. تو متناقضی! تو هر روز حرف جدیدی می‌زنی. یادت هست؟ من که از فرط عجیبی حرف‌هایت خوب یادم هست. نوشتی از رویا‌هایت بیرون آمدی و با واقعیت روبرو شدی. تو همه دنیا را در رویا‌هایت ساختی. رویاهایی که نه مال تو هستند نه واقعی می‌شوند و نه تو انقدر توان داری که واقعی کنی آن‌ها را.

نه من آن پست حذف شده‌ات را نخوانده بودم. اما آه خدای من! گودر چه صمیمانه، صادقانه است با آدم وقتی می‌گوید جایی کلمه‌ای قبل از کلمهٔ «خانه» حذف شد و آن کلمه زمین تا آسمان تغییر کرد و چقدر معنادار بود آن حذف… بله حالا خواندم. جدی چرا حذفش کردی؟؟؟

حالا زمان بدی است برای تلافی کار‌هایت. نیازی هم نیست. می‌گویند با کسی جدل کن که اندازه تو باشد. وقتی کوچک‌تر دیدی‌اش به سیلی‌ای بسنده کن. شاید بیدار شود. شاید تو هم بیدار شوی از این خواب خرگوشی حقیرانه.

آخر راهت را می‌بینم:

ویرانه‌ای بیش نیست

بزرگ شو. نه با قد، که با قلب.

۱۰ لبخند

الی
بهمن ۲۰, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۴ ب.ظ

MSIE 8.0 Windows XP

نمیدونم واقعا چه جوابی باید داد
ممنون که نوشتی…
این روزها بار غمهایم انقدر زیاد است که اگر تو نبودی چیز بزرگی کم بود…

متاسفم متاسفم متاسفم
برای کسانی که برای شنیدن یک دوستت دارم خودشان را به هزار دروغ و ترفند و در و دیوار می کوبند…

عشقی که ارزشش به عزتش است نه خفتش…اصلا آن عشق است؟

این روزها چقدر همه دوست دارند دروغ بگویند…چقدر دوست دارند دو رو باشند…


 
سهیل
بهمن ۲۰, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۰ ب.ظ

Firefox 3.6.3 Windows XP

سلام
به نظر بنده نباید به نامهای کامنتها توجه کرد یعنی بنده خودم همیشه درصدی را برای خالی بندی کنار می گذارم
خوب اسمش روشه دنیای مجازی
پس خودتون رو ناراحت نکنید
مجبورم یکم هم نقدتون کنم. این جور که این قدر شما دو تا به کامنت گذار نا محترمتون گیر داید دیگه خیلی بچه بازی شده
هر کار کردم نتونستم این نقد را نگم
برید خوش باشید گور باباش. اعصاب مفت مگه گیر آوردید؟

_______________
سلام
کاملا با شما درباره خوش بودن و بی تفاوت بودن موافقم. اما مسئله این بار یه موضوع مهمه. متاسفانه هرچه کردم نشد. یعنی نتوانستم بی تفاوت باشم. دور از همه شما تازگی فهمیده ام گاهی که بعضی هرکار می خواهند انجام می دهند و من بزرگوارانه سکوت می کنم، به پای حماقتم نوشته می شود. به همین دلیل به نظرم گاهی عکس العمل بد نیست.


 
الی
بهمن ۲۰, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۶ ب.ظ

MSIE 8.0 Windows XP

نه سهیل جان
این بار بحث پیچیده تر از اتفاقات دنیای مجازی بود…وگرنه که بیا من حاضرم رمز وبلاگ داستانیمون رو بهت بدم تا ببینی جایی که حرف از ادبیاته چه ها که نگفتن…مگه ما عکس العمل داریم…نه نداریم…چون مهم نیست اتفاقا من و سمیه هم هر بار در پس این اتفاقات میخندیم و میگیم گور باباشون..

ولی این بار قضیه کمی فرق داشت باید طرف می فهمید ما دیگه خر نیستیم که هرچی بخواد بگه و ما ساکت باشیم…
مسئله دیگه مجازی نبود حقیقی بود…

ــــــــــــــــــــــ
همینطوره


 
نیما
بهمن ۲۰, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۵ ب.ظ

MSIE 8.0 Windows XP

من دقیقا متوجه شدم منظورتون چه کسی است.
یعنی این مدت دقت میکردم دیگه.
الی شاهده اون روزی که با هم بیرون بودیم
بهش گفتم طرف داره از حدش میره بیرون. گفت گناه داره.
این دقیقا لفظ خودش بود.
این آخری ها وقتی کامنتها رو میخوندم به گفتن اول اسم و فامیل طرف رسیده بود.
بله دقیقا مطالب تا عاشقانه میشد قاطی میکرد.
باید خیلی احمق بودی که نمیفهمیدی ماجرا چیه.
یعنی میدونی بدتر خودش به کنجکاوی ما دامن زد.
هرچند من خودم یه دفعه اوایل رفتم وبلاگش و دیدم اصلا حدی هم نداره. بازدید کننده هم نداره. مخاطب هم نداره. بیشتر توهم مخاطب داره.
من براش همون موقع خصوصی اینها رو میگفتم ولی معمولا این اواخر به حرفهای من کمتر گوش میده. خوب اینم سهم ما مهم نیست.
حالا هم که پای شما وسط کشیده شده و من همون اولش رو خوندم متوجه شدم رفتم کامنتهاش را دیدم.

به هرحال این جوابیه شما لازم بود.
درود بر شما


 
الی
بهمن ۲۰, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۶ ب.ظ

MSIE 8.0 Windows XP

نیما جان
من رعایت میکنم…یعنی سعی میکنم رعایت کنم…حالا اینکه دیگران هم متقابلا رعایت نمیکنند ایراد من نیست…

توی راه سختی هستیم فقط همین…مثلا الان که فکر میکنم میبینم حس نفرتم به اون آدم دیروز و دیشب خیلی زیاد بود ولی عصری واقعا تبدیل به دلسوزی شدم…
ولی وقتی کامنت سمیه رو دیدم حس کردم داره تیشه به ریشه عشق و دوستی و همه چیزم میخوره…

خدا همه رو هدایت کنه

در ضمن سهم شما در قلبم همیشه بزرگ بوده و هست و خودت می دانی…


 
نیره
بهمن ۲۱, ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۱ ق.ظ

MSIE 6.0 Windows XP

تا بوده همین بوده. همیشه یه سری آدما هستن که می خوان با خراب کردن بقیه راه خودشونو هموار کنن.
خودتو ناراحت نکن دوست من. بالاخره ماه پشت ابر نمی مونه.


 
الی
بهمن ۲۱, ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۳ ق.ظ

MSIE 8.0 Windows XP

نیره جان ماه از پشت ابر بیرون اومده ولی قصد انکارش هست…یعنی باز هم به دروغ بیشتر چنگ زده شده….میفهمی؟
یعنی ما حاضر نیستیم به هیچ عنوان دوستیمون به دروغ به هم بخوره


 
bohlol
بهمن ۲۱, ۱۳۸۹ در ۱:۲۶ ق.ظ

Chrome 9.0.597.94 Windows XP

اییییییییهیییییییییی!
بزن زنگو مرشد
سمی خان ! زد به اون رگ پلنگیش!!
بابا غیرتت را بنازم
ایول داری بینول مللی!

و اما نظر شخصی من درباره ی مزاحمت ها:
هم تو هم الی مقصرید چون خیلی به جزئیات و کلمات توجه می کنید
ایگنور پلییز
خودت شاهد بودی من روراست با اون یارو مثلا آشنا حرف زدم
آخرش گفتم بابا اگه عاشقی یا برو سر بیار یا سربدار شو!!
دیدم از بیخ روانی و سادیستی ست !
کسی که از قرآن می نویسه و از طرف دیگه مزاحم نوامیس مسلمین …..!
اینم شده عین مزاحم تلفنی
یارو لذت می بره و عقده هاش ! شکوفه! ( شکوفا؟) میشه
ولش کنید
الی اصلا نباید نظرات رو می بست
این یه عقب نشینی بود و طرف خودش رو پیروز که ضربه شو زده


 
rohollah
بهمن ۲۱, ۱۳۸۹ در ۶:۴۶ ق.ظ

Firefox 4.0b8 Windows XP

سلام سميه خانم
ازين دست اتفاقات براي هر كسي پيش ميآد و هر چند وقت يكبار بايد اعصابمون رو بهم بريزن و بهمون نشون بدن دنياي مجازي هم زشتي‌هاي دنياي واقعي رو داره…


 
آغشته
بهمن ۲۱, ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۱ ق.ظ

MSIE 6.0 Windows XP

سلام
خوندم
وواقعا متاسف شدم از اين كه هنوز عده اي احمق به اين شيوه پي اعصاب خرد كردن هستند چه ابلهانه
و بيكار


 

Tmp.ir - Best Persian Wordpress Themes | Designed By wpthemesexpert.com