شعری برای «تو» که خودم را کشتم تا کف دستت را نشانم دادی…

ارسال شده توسط . در تاریخ آبان ۲۲, ۱۳۸۸ در شاخه ادبیات و هنر |

 

از چشمهای من نترس

و از لبهایم

که به کدامین تعبیر گشوده خواهند شد…

***

ابا نکن.

دستت را به من نشان بده.

بگذار خطهایی که بی‌پروا یکدیگر را در آغوش گرفته اند و در پهنه‌ی دست مهربان تو جا خوش کرده‌اند را ببینم.

بگذار تمام خطها را از بر کنم.

این حق من است…

خط سرنوشت من از میان دستهای تو می‌گذرد.

حتی اگر دستهایت

آن سوی مرزهای بی‌سو

فراتر از آسمان و خاک من

سوز تنهایی را تجربه کنند…

***

دستهایت را به من نشان بده.

زندگی من، از سرانگشتان تو آغاز می‌شود…


۱۸ لبخند

خاتون خاله
آبان ۲۲, ۱۳۸۸ در ۱:۳۷ ب.ظ

Unknown Unknown

عاشقانه زیبایی بود.

بعضی از جمله هاشو آدم دوس داره زیر لب هی تکرار کنه.
خط سرنوشت من از میان دستهای تو می‌گذرد



ممنون خاله


 
مرتضی محمودی
آبان ۲۲, ۱۳۸۸ در ۲:۱۶ ب.ظ

Unknown Unknown

سلام خانم س.ر بسیار عزیز
شعر خوبی بود به حق
در بعضی جاها می تونست خیلی بهتر هم بشود و احساس می کنم به یه بازنویسی کوچیک نیاز داره .برای مثال در بند …
” ابا نکن
دستت را به من نشان بده.” می تونست با گویش شاعرانه تری نگاشته بشه…”ابا نکن
دستت را نشانم ده”
و در بندهای پایانی شاید لزوم توضیح شعر هم نباشد برای مثال در بند ” حتی اگر دستهایت آن سوی مرزهای بی سو
فراتر از آسمان و خاک من
سوز تنهایی را تجربه کنند” اگر ۲ خط میانی را حذف کنیم هیچ لطمه ای به شعر وارد نمی شه و از کش دادن تصویر هم جلوگیری می کنه (البته این فقط نظر من هست)
و بند پایانی که خیلی زیباست .آفرین خانم
و بی اختیار این شعر منو یاد شعری انداخت

برنقشه ی انگشتانم
جهان در خطوط مرموزی
که مرا شناسایی می کند
آشیانه کرده است.

دادباخته انگشت می زنم
متهم به حمل عالم
بر کف دستانم.

جسارت من رو ببخشید. وقتی شعری زیبا خونده می شه نمی شه ازش ننوشت و گذشت
شاد و شاعر بمانی


ممنونم جناب محمودی. نظرات شما را خواندم. اینها بی شک از سواد ادبی شما سرچشمه گرفته. اما نکته ای هست درباره ی چند سطری که از نظر شما زائد بود. این رو باید بدونید که بخصوص در شعرهایی که مخاطب خاص داره و یا شعر به شخص یا اشخاص خاصی تقدیم شده، اشاراتی هست که تنها برای آن مخاطبان معنی خواهند داشت و مخاطبان دیگر شاید ارتباطی با آنها برقرار نکنند و از نظرشان حشو باشد. اما از نظر مخاطب خاص اینطور نیست.
به هر صورت من از لطف و نظر شما ممنونم.


 
الی
آبان ۲۲, ۱۳۸۸ در ۷:۵۹ ب.ظ

Unknown Unknown

خیلی قشنگ بود عزیز دلم…به به به به به به چه چه چه چه چه…
ولی واقعا خوب بود… خط سرنوشت من از میان دستهای تو میگذرد…

بغض های درونم می ترکد وقتی شعر عاشقانه ای میخوانم درون من شده پر از بادکنکهای بغض…


ممنون دوست خوبم.
قضیه به به چه چه که امیدوارم حل شده باشه. والا آدم نمی دونه چی باید بگه…


 
الی
آبان ۲۲, ۱۳۸۸ در ۸:۰۱ ب.ظ

Unknown Unknown

امیدوارم هیچ وقت روی احساساتت لکه ای ننشیند…


 
منیژه رستمی
آبان ۲۲, ۱۳۸۸ در ۹:۰۳ ب.ظ

Unknown Unknown

هر کسی انسان نیست. بعضی شیاطینی هستند با پوسته انسان. بعضی حیواناتی که در ظاهر به انسان می مانند. درنده خو بودن بعضی افراد را اگر نگاه کنید آنگاه قادر به ترسیم ذات درونی آنها هستید. هر کسی عاطفه و محبت ندارد که بشود با او ارتباط برقرار کرد. خیلی ها بیماری های سادیسمی دارند که فقط به دنبال رنج دادن دیگران هستند. اگر با این گونه افراد مشکل دارید به سرعت از آنها دور شوید. دختر یا پسر فرق ندارد.


 
فریاد
آبان ۲۳, ۱۳۸۸ در ۴:۰۸ ب.ظ

Unknown Unknown

سلام
خوشم میاد برای شما نظر از زمین و آسمون میاد..مثل همین نظر خانم رستمی که معلوم نیست چه ارتباطی با شعر شما داشت. اما خانم ما که شعر شما رو نتونستیم ببینیم.. مثل اینکه صفحه خراب شده..


 
فریاد
آبان ۲۳, ۱۳۸۸ در ۴:۱۲ ب.ظ

Unknown Unknown

به به
رفتم از موزیلا استفاده کردم .وب لاگ شما را باز کرد.. شعر را خواندم..

آفرین خیلی شعر خوبی بود..
اصلا اضافه و کم هم نداشت..
خیلی خوب بود..ربطی به نظر خانم منیژه رستمی هم نداشت..
ایشون احتمالا آدرسو اشتباه امده بودن..


سلام و سپاسگزارم. بله متاسفانه قالب زیبایمان ایراد پیدا کرده بود مجبور شدیم تغییرش بدهیم تا دسترسی درست بشه. از بابت تعریفتون از شعر هم ممنون.


 
جمعش کنید
آبان ۲۳, ۱۳۸۸ در ۶:۵۸ ب.ظ

Unknown Unknown

بی شرمی هم حدی دارد. جمعش کنید. این چرندیات را اینجا می نویسی و یک سری الوات دور خود جمع کرده ای که چه؟


 
سمیه.ر
آبان ۲۳, ۱۳۸۸ در ۷:۱۶ ب.ظ

Unknown Unknown

سلام. دوستان محترم من که به اینجا لطف دارید و همیشه سر می زنید! این نوشته خطاب به شماست. و من نمی دونم چرا وقتی کسی از جایی و نوشته ای خوششان نمی آید، بازهم می آیند و می خوانند و با اعصاب خود و دیگران بازی می کنند!!! متاسفانه بخش نظرات رو مجبور شدم وارد فاز جدیدی کنم و آن اینکه نظرات را ابتدا تایید و سپس عمومی کنم. تا دیروزها از طرف فردی توهینهایی به نویسنده و شخصیت او شد که می شد به پای نظر و غرض شخصی فرد نظر دهنده گذاشت که البته دلیل آن همچنان نامعلوم است. اما وقتی به دوستان و افراد محترمی که به اینجا سر می زنند توهین شد، دیگر سکوت را جایز ندیدم. برای نمونه نظر پیشین رو ببینید و خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل. این گونه است رسم سرای سپنج. تا خدا به راه راست هدایت کند همه را و ایشان را. (س.ر)


 
الی
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۱ ق.ظ

Unknown Unknown

عزیزم طبع تو هم همیشه چسبان و به انگیز…چون دوست داری…الان نجفدری بود می گفت اینها که گفتی یعنی چه… طرح تایید نظرات هم خوبه البته موقته ها…حل میشه…
الوات …چه قشنگ …البته من با الواط موافق ترم که جمعی است برساخته از لوطی…لوطی هم در فرهنگ امروز معنی بدی ندارد…با هم همه لوطی …بامرام…اهل دل…خاکی…به واقع که شتر گربه واقع شد…


ممنونم دوستم.
اما اتفاقا متاسفانه!!! من فکر می کنم نظر ایشون الوات با ت بوده!!! که جمعی است از لات!!!!!!! من شرمنده!! اتفاقا با عزیز دلم بحث بود سر این که ط درسته یا ت. نظر من ت بود. ایشون ط!!!


 
حسین ناژفر
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۳ ق.ظ

Unknown Unknown

دوست خوب و عزیز سلام
شعرتان زیباست و به دل می نشیند ، مرا به یاد گوشه ای از شعر بزرگ مرد شعر معاصر یعنی زنده یاد شاملو انداخت آن جا که در وصف بهار می گوید: ناز انگشتای تو باغم میکنه ، میون جنگلا طاقم میکنه ، موفق و پیروز باشید.
با سری جدید کاریکلماتورهایم چاپ شده در روزنامه شهر آرا (نشر در مشهد) ۲۱ آبان ۸۸ شماره ۱۴۳ به روز هستم.
مطالب را در وبلاگ « تلخ وشیرین ، گاهی ملس » بخوانید.
مخلص شما حسین ناژفر


سلام
سپاس بسیار جناب ناژفر.
واقعا عاشقانه های احمد شاملو بی نظیرند. و این شعری که شما اشاره کردید هم از همان بی نظیرهاست که همیشه خواندنی اند.


 
light.seeker
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۱ ق.ظ

Unknown Unknown

در این صبح پاییزی سرد
من عاجز از لرزیدن و عاشق لمس تو ام…

این دومین باریه که میام اینجا
یادم نمیومد آدرستو.
عاشقانه زیبایی بود.
dream world زیبایی داری. و خوش به حالت….


سلام عزیز دلم.
ممنون.
می دونی!
دنیای ما پر از این واژه ها شده این روزها… وقتی باران می بارد…


 
light.seeker
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ب.ظ

Unknown Unknown

بی اجازه لینکت کردم که دیگه گمت نکنم


ممنون. منم همینطور.


 
هادی وحیدی
آبان ۲۴, ۱۳۸۸ در ۳:۵۳ ب.ظ

Unknown Unknown


سپاس/ استاد محمود شاهرخی هم که از دنیا رفت جناب وحیدی… خدایش بیامرزاد.


 
نیره
آبان ۲۵, ۱۳۸۸ در ۸:۵۶ ق.ظ

Unknown Unknown

دستت درد نکنه خیلی به دردم خورد.
الهی عروس بشی ننه!الهی پیر شی!
(اینم دعا!)



ممنون
شکر خدا…


 
مهدی
آبان ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۲ ق.ظ

Unknown Unknown

بسیار زیبا و سلیس و عذب و روان چون فرات…. بنده به تن خویش الواط هستم. والا. درس که نمیخونیم همه ش مجبوریم بریم الواطی… تازه کلی هم حال میده. البته به نظرم شبیه یکی از شعرهای ساراماگو بود (ا راستی ساراماگو شعر هم میگه؟؟؟؟. راستی یه چیزی امروز تولد ساراماگو هم هست. ۸۷ ساله شد. درود.



 
مرتضی محمودی
آبان ۲۵, ۱۳۸۸ در ۳:۰۱ ب.ظ

Unknown Unknown

سلام
البته الوات و الواط شما با غارغار و قارقار ما فرق داره
ولی خب زیاد مهم نیست


بله بله. از این الوات تا آن الواط و از این غار تا آن قار تفاوت از زمین تا آسمان است…


 
توده کشت
آبان ۲۵, ۱۳۸۸ در ۳:۴۳ ب.ظ

Unknown Unknown



سلام
خوشحال شدیم از آمدنتان


 

Tmp.ir - Best Persian Wordpress Themes | Designed By wpthemesexpert.com